خانه » باران
دست نوشته ها

باران

دیشب که باران آمد … میخواستم سراغت را بگیرم …
اما خوب میدانستم این بار هم که پیدایت کنم ، باز زیر چتر دیگرانی . .

Print Friendly, PDF & Email
کلمات کلیدی

۱ نظر

برای ارسال نظر اینجا را کلیک کنید

  • برای من نوشته گذشته ها گذشته تمام قصه ها هوس بود
    برای اونوشتم برای توهوس بود ولی برای من نفس بود
    نوشته هرچی بودتموم شد
    نوشتم عمرمن حروم شد
    نوشته رفته ای ز یادم
    نوشتم شمع روبه بادم
    نوشته دردلم هوس مرد
    نوشتم دل تواین قفس مرد
    کاشکی نبسته بودم زندگیمو به چشمات
    کاشکی نخورده بودم به سادگی فریب حرفات
    لعنت به من که اسون به یک نگات شکستم
    به این دل دیوونه راه امیدو ساده بستم…